آقو ما يه بار تو يکي از زندان هاي آمريکا بوديم...
آقو ما يه بار تو يکي از زندان هاي آمريکا بوديم...يه پسريم اوجا بود بهش ميگفتن مايکل...آقو اي پسرو نقشه زندانو رو تنش خالکوبي کرده بود ميگفت من شمارو فراري ميدم...گفتيم خب خدارو شکر بالاخره در ميريم آقو از شانس ما شب قبل فرار اي پسرو آبله مرغون گرفت همه تنش پر جوش شد نقشه ي رو تنش قاطي پاطي شد از تو زندان تونل زديم از وسط کاخ سفيد سر در آورديم!ها ها ها...يني چنان ضايع شديما...400سال ديگه حبس واسمون بريدن...36بارم به اعدام محکوم شديم! کلاٌ دوستان هرچی کینه از مسئولین عزیز ایران تو دلشون بود رو تو سرنوشت ما پیاده کردن!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۸:۲ ب.ظ توسط یک فنجان چای داغ
|