آقو ما يه سالمون که بود عاشق دختر همسايه بوديم
آقو ما يه سالمون که بود عاشق دختر همسايه بوديم،اونم عاشق ما بود...تا اينکه يه روز يه ني ني جديد اومد تو کوچه مون و عشق ما دو روز بعد مارو بخاطرش ول کرد! روزي که داشت ميرفت بهش گفتم "عزيزم تو تمام زندگي مني،من تک تک نفسهامو به بهونه وجود تو ميکشم،تويي دليل زنده بودنم"...آقو برگشت گفت "ميدونم..ولي کامبيز پوشک خارجي ميبنده"...ها ها ها ها ها... بله ما اولين شکست عشقي رو در سن يک سالگي تجربه کرديم! يني چنان از درون خورد شديم که نگو...له له شديم!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۸:۱۹ ب.ظ توسط یک فنجان چای داغ
|